X
تبلیغات
.::مـاه عسل::.

.::مـاه عسل::.

نــگاهی به وســـعـت قلب ما!

سلـام

سلام به دوستای عزیز و گل خود من چطورین؟
کامپیوترم بالاخره درست شد،دلم واستون تنگ شده بود عزیزان
بهارتون مبارک

[ بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 1:5 ] [ Sepideh ]

[ ]

این فرم رو برای 5 سرباز امضا کنیم.

دوستان برید به انتهای این صفحه و اسم و فامیلی و آدرس ایمیلتون رو بنویسید:
www.petitions24.com/free_iranian_soldiers

[ بیست و ششم اسفند 1392 ] [ 18:24 ] [ Sepideh ]

[ ]

نرم نرمک میرسد اینک بهار...

به سرعت این سال سپری شد،سال 92 هر جوری که بود...
انشالله سال بعدی سال خیلی خوبی باشه و به همه آرزوهامون برسیم.
همه سلامت باشن،جنگها تموم شن.
همه با هم خوب باشیم...
آمین
با آرزوهای خوب دیگه

سپیده

سال 93 پیشاپیش مبارک و میمون باشد.


[ نوزدهم اسفند 1392 ] [ 1:52 ] [ Sepideh ]

[ ]

این خانم کوچولو گم شده.

× تـــــــــــوجـــــــــه ×
این خبر خیلی جدید نیست و منظور از دیروز هم چند روز پیشه،من این پست رو در فیس بوک دیدم و موظف دانستم خودم رو که در وبلاگم بنویسم،امیدوارم که مهدیه جان سالم و سلامت هرچه زودتر پیدا شه و به آغوش خانواده برگرده.

آمـین
http://s5.picofile.com/file/8115084042/mahdie.jpg

دیروز ساعت 9 صبح از خونه میره بیرون بازی کنه ولی دیگه برنمیگرده ...
فیلمهای ضبط شده توسط دوربینها نشون میده دزدیده شده

برای کمک به این کوچولو و خونوادش این عکس رو اشتراک گذاری کنید که اگه کسی دیدش اطلاع بده...

خونشون محله ارغوان فاز 4
تاریخ اتفاق: شنبه 3 اسفند 92

در صورت هرگونه اطلاع يا مشاهده "مهديه" با شماره هاي 09123335212 و 02165350810 تماس بگيريد و خانواده اي را از نگراني برهانيد.

[ هشتم اسفند 1392 ] [ 16:43 ] [ Sepideh ]

[ ]

یادداشتی از مهدی یراحی: من يك معتادم!

یادداشت روز؛
من يك معتادم!

[ مهدی یراحی - آهنگساز و خواننده ]

ما مردمی هستیم که معمولاً پیش از آنکه در مورد مقوله‌ای به رشد فرهنگی برسیم، در آن غرق می‌شویم و خودمان را خفه می‌کنیم. به عنوان مثال تا امروز به مدد پدیده‌ای به نام اینترنت که داعیه و شعار عصر اطلاعات را دارد، به چه میزان از حقیقت واقعی خود و جهانمان پی برده‌ایم؟ غیر از این است که به جای نفوذ و بحث در محتوای علوم و مسائل مختلف، خود را به سوادی سرفصلی، سطحی و تیتروار قانع کرده‌ایم؟ آیا جز این است که به نسبت نسل‌های قبل، به انسان‌هایی سطحی و ظاهربین بدل شده‌ایم؟ و چه بی‌چون و چرا و مشتاق در خلسه این بی‌سوادی هر لحظه بیشتر فرو می‌رویم و چه مبتذل پُزِ تکنولوژیمان را به نسل‌های قبل می‌دهیم!

مطمئناً اشکال از خود ماست و از ماست که بر ماست؛ چرا که اینترنت در جوامع بسیاری به خاطر وجود عاملی با عنوان فرهنگ استفاده، باعث پیشرفت هرچه بیشتر آن جوامع بوده و هست. ولی در جامعه ما به جای اینکه برای ارتقای سواد مردم اطلاعات را سهل‌الوصول کند، تبدیل به می‌انبُری در راستای تنبلیمان شده، درصد میزان مطالعه افراد را تا حد چشمگیری کاهش داده و به عاملی برای هر چه پررنگ‌تر کردن تصویری ساختگی و غیرواقعی از کاربران بدل شده است؛ تصویری که با کمترین هزینه و با چند کلیک ساده، بسیاری از درد‌ها و کمبودهای روحی کاربران را به ظاهر تسکین می‌دهد و باعث ایجاد نوعی سرخوشی کاذب در روانشان می‌گردد!

اما این ضایعه فقط محدود به مدرنیته نیست. به عقب که برگردیم، می‌بینیم در ادوار مختلف تاریخ، معمولاً برخوردمان با اکثر پدیده‌ها توأم با دستپاچگی و بی‌ارادگی بوده است. به عنوان مثالی ملموس می‌توان به مذهب اشاره کرد که نماد بارزی از سنت است. دینی از جغرافیایی دیگر وارد سرزمینمان می‌شود، در دوره‌ای به بسیاری از سؤالات و نیازهای فردی و اجتماعی پاسخ می‌گوید و علیرغم عقده‌های قومیتی موجود در تاریخ، موفق می‌شود به حد بالایی از اعتماد اجتماعی و در ادامه تاریخی دست یابد. ولی ما در ادامه -به‌جز در مقاطع کوتاهی از تاریخ- فقط به حواشیی مذهب می‌پردازیم و هر کدام با قرائتی گروهی، منطقه‌ای و قومی، به نوعی مذهب را ابزاری برای سرپوش گذاشتن بر عقده‌ها و سؤالاتی که برای پاسخ دادن به آن‌ها نیاز به از سر دوره کردن خیلی از مباحث داریم، بدل می‌کنیم. به جای تحقیق و تفحص در اصول آن، محو پرداختن به قرائت‌های مَن‌درآوردی و کنسروی مذهبی، قومیتی و گروهی، عموماً با اهداف سیاسی می‌گردیم؛ تا جایی که به مرور حتی مدعی ماهیت دین می‌شویم!

 «دلخوش از آنیم که حج می‌رویم/ غافل از آنیم که کج می‌رویم»

طوری این ضایعه تبدیل به یک عادت فرهنگی و ما قربانیان درگیر مصادره به مطلوب دین با قرائت و مذهب دلخواه‌مان می‌شویم که گویی اصل همین است و انگار نه انگار قرار بوده دین برنامه‌ای باشد که نماینده خدا در جهت خود‌شناسی و خدا‌شناسی برای رستگاری بشر به او پیشنهاد کرده است. شعاری که مانیفست حداقل همه ادیان ابراهیمی است.

در ادامه به جایی می‌رسیم که تحلیل و سؤال در مورد جهان‌بینی که به آن معتقدیم، تبدیل به یک ضدارزش و هر چه کورکورانه‌تر مدح و تأیید کردن و پرداختن به آن، می‌شود ارزش! انگار نه انگار که یقینی غیرقابل‌نفوذ و ارزشمند است که در ادامه شک و برهان به ثمر نشسته باشد. شاید به همین دلیل است که بسیاری از ما در برابر سؤالات خیلی ساده در مورد اعتقادمان غافلگیر می‌شویم و از پاسخ و حتی فکر کردن به این سؤالات در می‌مانیم. حتی در مواردی دچار شبهه می‌شویم، ولی از ترس آگاهی به روی خود نمی‌آوریم و فقط خدا می‌داند در ناخودآگاه‌مان چه رنجی می‌بریم.

این کلافگی و تناقض، در ادامه تبدیل به نوعی درماندگی فرهنگی که منجر به ایجاد بستری مناسب برای رشد هر نوع تفکر -خواه به زعم ما درست یا غلط- خواهد شد و در ‌‌نهایت این هرج‌ومرج فرهنگی بد‌ترین اتفاق رخ می‌دهد! عدم التزام به رعایت اخلاق که به اعتقاد حقیر، نسل ما دوران وفور این بیچارگی فرهنگی را نفس می‌کشد که نتیجه همین از هول حلیم در دیگ افتادن‌هاست! وجود چنین بستری است که آب به آسیاب هر فرد بی‌مایه‌ای می‌ریزد تا بتواند با استناد به همین آشفتگی، به هر ادعای بی‌مغز و مبتذلی عینیت و جدیت ببخشد و با سوء‌استفاده از عدم شناخت و بی‌سوادی عمومی جامعه، برای خودش دکان و بازاری راه بیندازد.

به عنوان مثال، خاطرم هست در شبکه BBC مصاحبه‌ای از یک خواننده رپ و راکِ «به ادعای خودش ساختارگریز» را تماشا می‌کردم. مجری پرسید چرا در ترانه‌هایی که اجرا می‌کنی، کلماتی خارج از چارچوب ادب و اخلاق به کار می‌بری؟ خواننده خیلی محکم جواب داد: «اگر اخلاق به درد بشریت می‌خورد که وضع بشر امروز این نبود!»

در ادامه به سرفصل‌های بی‌سروتهی که از وجود‌‌ همان آفتِ عدمِ آگاهی خبر می‌داد، استناد کرد و در ‌‌نهایت با به‌کارگیری اصطلاحات ایسمی و ایراد بادگلوهای روشنفکرانه‌اش تلاش خود را به امید اغوای نسلی که خود نیز قربانی دردی مشترک با مصاحبه‌شونده است، به کار بست؛ به زعم نگارنده.
دلیل خواننده مورد بحث برای رد اخلاق مثل این است که بگوییم اینترنت مخرب است، چون بلد نیستیم از آن درست استفاده کنیم! و آیا واقعاً وضع رقت‌بار بشر امروز در نتیجه رعایت، احترام و اهتمام به اصول اخلاقی است؟! بگذریم...

یا مثلاً در دورانی «رضاخان» به خیال خودش می‌خواست جامعه را مترقی کند. پس به زور حجاب را از سر زن‌ها برداشت و به جای آن بر سر مرد‌ها کلاه پهلوی گذاشت! این افراط و تفریط ریشه در عدم آگاهی و شناختمان از حقیقت دارد، حقیقتی که هویت واقعیمان را مشخص می‌کند و از توانایی‌ها و ناتوانایی‌هایمان در همه جهات خبر می‌دهد و معلوم می‌کند کجای کار این جهان به سر می‌بریم. به خاطر همین معضل است که دچار نوعی تنبلی فرهنگی شده‌ایم و در سراسر تاریخ همیشه به دنبال قهرمان و ناجی گشته‌ایم و می‌گردیم. قهرمانی که بتواند بار فکر کردن و تحقیق و رشد و تغییر را از دوش ما بر دارد و یک‌شبه ما را به همه خواسته‌هایمان برساند تا بتوانیم بی‌دغدغه از این نشئگی مرگبار لذت ببریم و مسخ کاریزمای قهرمانمان بمانیم.

اما تا جایی حوصله تصمیم گرفتن و فکر کردن را نداریم که حتی وقتی در مقطعی، قهرمان نسلمان به حق یا ناحق زیر سؤال هجمه تبلیغات بدخواهانش برود، ساده‌ترین راه را انتخاب می‌کنیم. عجولانه قضاوت می‌کنیم و در پیِ قهرمانی جدید می‌گردیم. صبح به «مصدق» زنده‌باد می‌گوییم و شب مُرده‌باد. خوب می‌دانیم چه چیزی را نمی‌خواهیم، اما به خاطر‌‌ همان عدم آگاهی هیچ‌گاه نفهمیدیم چه چیزی را می‌خواهیم!

در طول تاریخ ثابت کرده‌ایم که شومن‌های خوبی هستیم، غافل از اینکه ناآگاهی و بی‌فرهنگی مثل موریانه درونمان را ذره‌ذره بلعید. کوروش، داریوش، ابن‌سینا، فردوسی و... دلیل عزتشان برای ما علم، هنر و بزرگیشان نیست. بلکه این نامداران حکم آرامبخش‌هایی را دارند که این درد درونی را تسکین می‌دهند. ما به خودبزرگ‌بینی و سکون اعتیاد داریم و یک معتاد خیلی خوب بلد است چطور به خودش دروغ بگوید و دروغش را چون حقیقتی خورشیدی باور کند. مادامی که به خودمان دروغ بگوییم، تاریک می‌مانیم. باید از خودم شروع کنم!

من یک معتادم.
منبع: 
اختصاصی سایت موسیقی ما

[ چهارم اسفند 1392 ] [ 16:23 ] [ Sepideh ]

[ ]

محدودیتها و عشق

وقتی تو عاشق زندگی باشی،هر نوع محدودیتی ناپدید میشود.تو حد و مرز پول،سلامتی و شادی را از بین میبری،همچنین محدودیت لذت موجود در ارتباطاتت را.

از کتاب راز(قدرت) ترجمه ی خانم معتکف نشر لیوسا


http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

[ سوم اسفند 1392 ] [ 21:30 ] [ Sepideh ]

[ ]

سرنوشت ما آدمها

سلام دوستان خوبم،حالتون چطوره؟این جمله ی فوق العاده برای انیمیشن"دلیر" هست::::http://i5.glitter-graphics.org/pub/725/725325v80m0346dj.gif

بعضیا میگـــن سرنوشت انسان از قبل مـعـین شده و انسان در آینده دخالتی ندارد ،اما من ایــنو بهتر از هر کسی میدونم که:


سرنوشت هر انسانی تو دستای خودشه، فقط باید به قدر کافی شجاع باشی تا بتونی اینو بفهمی...!

[ سوم اسفند 1392 ] [ 21:25 ] [ Sepideh ]

[ ]

مــتشکرم

سلام به همگی.
کانال تهران سریال کره ای"متشکرم" رو که بسیار فوق العاده است بازپخش میکنه و هر روز ساعت 12:30 ظهر روی آنتن میره.
http://s5.picofile.com/file/8114483700/thank_you.jpg

با دوبله ی فوق العاده ی افشین زی نوری(جانگ هیوک)،فریبا رمضان پور(کونگ هیو جین) و مهوش افشاری(سو شین ئه) به عنوان سه شخصیت اول سریال
بهتون پیشنهاد میکنم این فیلم زیبا رو که در مورد بیماران مبتلا به ایدز و اچ آی وی هست،حـــتـما تماشا کنید.
고맙습니다
سپیده

[ بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 17:53 ] [ Sepideh ]

[ ]

سخنانی از سـعدی شیرازی

هرکه سخن نسنجد ،از جوابش برنجد.
بی دوست زندگانی چنان ذوقی ندارد.
دل دوستان آزردن،مراد دشمنان برآوردن است.
مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید.


[ بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 3:23 ] [ Sepideh ]

[ ]

ترانه ی شب دهم

مرز در عقل و جنون باریـــک است

كفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سردرگم

مثل ویرانی و بهت مــــــردم

گیسویت تعزیتی از رویـا

شب طولانی خون تا فردا

 خون چرا در رگ من زنـجیر است

زخم من تشنه تر از شمشیر است

مستم از جام تهی حیرانی

باده نوشیده شده پنهانــــی

عشق تو پشت جنون محو شـده

هوشیاری است مگو سهو شده

 من و رسوایی و این بار گناه

تو و تنهایی و آن چشم ســیاه

 از من تازه مسلمان بگذر ، بگــذر

بگذر ، از سر پیمان بگذر ، بگذر

دین دیوانه به دین عشق تو شـــد

جاده ی شك به یقین عشق تو شد

مستم از جام تهی ، حیرانی

باده نوشیده شده پنـــــــهانی  

 

شاعر: دکتر افشین یداللهی

خواننده : علیرضا قربانی

[ بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 3:19 ] [ Sepideh ]

[ ]

جمله ای پندآموز از ابن سینا

اگر برای یک اشتباه هزار دلیل بیاورید،در واقع هزار و یک اشتباه از شما سرزده است.

ابــن سـیـنا

[ بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 3:18 ] [ Sepideh ]

[ ]

نشستم روبروی تو-حامد میر فتاحی

دانلود آهنگ نشستم روبروی تو-حامد میر فتاحی


از وبلاگ هواداران روزبه بمانی


لینک دانلود

[ دوازدهم دی 1392 ] [ 15:16 ] [ Sepideh ]

[ ]

با من غریبگی نکن

ماه عسل


منو درگير خودت کن تا جهانم زيرو رو شه

تا سکوت هر شب با هجومت رو برو شه

بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو مي رم

منو درگير خودت کن تا که آرامش بگيرم

با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه

هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه

با من غريبگي نکن با من که درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام

با من غريبگي نکن با من که درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام 

تو همين جايي هميشه با تو شب شکل يه روياست

آخرين نقطه ي دنيا تو جهان من همين جاست

تو همين جايي و هر روز من به تنهاييم دچارم

منو نزدیک خودم کن تا تو رو يادم بيارم

با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه

هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه

با من غريبگي نکن با من که درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام

با من غريبگي نکن با من که درگير توام

چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام


خواننده : محسن یگانه

ترانه سرا : روزبه بمانی

[ دوازدهم دی 1392 ] [ 15:14 ] [ Sepideh ]

[ ]

مصاحبه ای قدیمی از احسان علیخانی در مورد ماه عسل 92

علیخانی: من زمانی در تلویزیون به بچه پرروی تلویزیون مشهور بودم/ دارابی به من گفت خیالم راحت است که تو حواست به برنامه هست

در ادامه این مراسم احسان علیخانی تهیه کننده و مجری برنامه ماه عسل با بیان اینکه من به خاطر ندارم چنین مراسمی تاکنون از طرف شورای نظارت برگزار شده باشد با بیان خاطره ای گفت: زمانی که من کودک بودم برادر بزرگترم پا منبری حاج آقا مجتبی تهرانی بود آن زمان ما کودک بودیم و در ابتدای صحبتها می خوابیدیم وقتی صحبتها تمام می شد بیدار می شدم اما یکی از علاقه هایم برای رفتن پای صحبتهای حاج آقا تهرانی آب میوه ای بود که در مسیر برگشت از مراسم سخنرانی می‌توانستم بنوشم.

وی ادامه داد: این خاطره را نقل کردم تا بگویم عزیزانی که در امر نظارت مشغول به کارند گاهی اوقات این مسائل جذاب کننده را فراموش می کنند و از ما می خواهند که یکباره سر اصل مطلب برویم. من زمانی در تلویزیون به بچه پرروی تلویزیون مشهور بودم اما دارابی یکبار قبل از ماه عسل سال 90 مرا خواست بعد از صحبتهایی که با هم داشتیم تنها یک جمله به من گفت و آن اینکه «من خیالم راحت است که تو حواست به برنامه هست».

علیخانی همچنین در پاسخ به انتقاداتی که از بعضی از قسمتهای برنامه ماه عسل شده بود گفت: 70 درصد میهمانان ما از شهرستان آمده بودند 30 درصد آنها تا حالا تهران را ندیده بودند و هیچ تصوری از استادیو نداشتند؛ بنابراین چگونه من می توانستم درباره یک برنامه زنده تلویزیونی توضیح بدهم.

احسان علیخانی هم گریه کرد/ نگران آدم‌هایی هستم که از غم مردم ساده می‌گذرند
احسان علیخانی مرد اول برنامه "ماه عسل" گفت: آدم‌های زیادی دیده‌ام که با دیدن یک صحنه غم‌انگیز گریه می‌کنند. این آدم‌ها قلب‌هایی شفاف دارند ولی من نگران آدم‌هایی هستم که از کنار این غم‌ها ساده می‌گذرند، آنها باید در خود بازنگری کنند.

"ماه عسل" برنامه خود مردم است

احسان علیخانی به عنوان مرد اول برنامه "ناه عسل" هم گفت: باید صادقانه بگویم که طرح و ایده "ماه عسل" از سال 86 شروع شد و قرار بر این بود که برنامه را من برای شبکه سه تهیه و اجرا کنم. قبل تر از آن من کار مستند در مورد زندگی مردم عادی انجام داده بودم و دوست داشتم در این برنامه به جای پرداخت به ستاره ها به سراغ خود مردم بروم.

وی با ذکر این جمله که برخی از مهمانان برنامه "ماه عسل" حتی تا کنون یک بار هم استودیو پخش برنامه تلویزیون ندیده بودند، ادامه داد: خیلی از دوستان ما در اوایل کار در روند و ادامه موفق برنامه "ماه عسل" تشکیک کردند ولی بعد از چند برنامه همه نسبت به سه مقوله موضوع، روایت و اجرای برنامه روی خوش نشان دادند.

این کارگردان تلویزیونی ادامه داد: من در "ماه عسل" ثابت کردم که می توان با خود مردم هم برنامه ای جذاب ساخت که تاثیرگذار و جریان ساز نیز باشد. "ماه عسل" متعلق به مردم عادی است که با قصه های فوق العاده‌ای که خود مردم دارند واکنش مثبت مردم عادی را هم برانگیخت.

[ دوازدهم دی 1392 ] [ 15:8 ] [ Sepideh ]

[ ]

یادگیری

رسول خدا (ص) : کسی که به دنبال یادگیری علوم الهی و مسائل دینی اش اقدام کند مانند کسی است که روزها را روزه و شب ها را به شب زنده داری تا صبح پراخته و آموختن یک مساله شرعی برای شخص بهتر از این است که به اندازه کوه ابوقبیس در راه خدا طلا انفاق نماید.    بحارالانوار جلد 1 صفحه 184

[ بیستم آذر 1392 ] [ 0:53 ] [ Sepideh ]

[ ]

روز جهانی مبارزه با ایدز




[ دهم آذر 1392 ] [ 12:57 ] [ Sepideh ]

[ ]

۲۵ سال سکوت علی

 
در جملاتی که علی در تمام عمرش گفت ، این جمله از همه رساتر و عمیقتر ،زیباتر ، اثربخش و آموزنده تر بود.
کدام عبارت؟کدام جمله؟

آن ۲۵ سال سکوت علی است.

دکتر علی شریعتی

[ نهم آذر 1392 ] [ 7:36 ] [ Sepideh ]

[ ]

خورشید سر برهنه

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می گریست

خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردندکوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روزحشر

با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم  برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان

بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو

فریاد بر در ِ  حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید

جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب

از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک

آل علی چو شعله ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد وبگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شدآشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ی هذا حسین زود

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ماببین

ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دلسنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان

در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز

روی زمین به اشک جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای

وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده است هیچگه

نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشردرآورند

 
.::محتشم کاشانی::.

[ بیست و دوم آبان 1392 ] [ 20:57 ] [ Sepideh ]

[ ]

امام حسین(ع)

امام حسین...
گـاهی عطش نشانه ی سیراب بودن است...

[ نوزدهم آبان 1392 ] [ 22:28 ] [ Sepideh ]

[ ]

آرزوی من برای احسان

تولد احسان رو از اعماق قلبم تبریک میگم و از خدا میخوام که یک سال باشکوه و زیبا و پر از شادی براش بسازه.
و همیشه موفق باشه.

[ پانزدهم آبان 1392 ] [ 11:7 ] [ Sepideh ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید